محمد بن حسين البيهقي

856

تاريخ بيهقى ( فارسي )

624 شمارهء ( 3 ) ص 749 ( 1 ) - دوكدان : بضم اول چرخه كه بدان ريسمان پنبه ريسند ، جعبهء كه در آن دوكهاى نخ‌ريسى را جا دهند ( لغت‌نامهء دهخدا ) - ظاهرا داشتن دوكدان نشان كدبانوئى بوده است ( 2 ) - چيزى چند : چند چيزى و مراد اندكى ( 3 ) - وحشت : رميدگى دل و پژمانى ( 4 ) - بغراخان : ملقب به يغان‌تگين پسر قدر خان از پادشاهان آل افراسياب كه از 320 تا 560 در ماوراءالنهر فرمانروائى داشتند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 243 شمارهء ( 22 ) ( 5 ) - ارسلان خان : لقب برادر بغراخان كه نام بغراتگين داشت ( 6 ) - امير ماضى : لقب سلطان محمود پس از درگذشت وى بمعنى شاه درگذشته ( 7 ) - حره : بضم اول و تشديد دوم مؤنث حر ، لقبى خاص زنان نژاده - حره زينب : آزاده زينب يا زينب خاتون ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 243 شمارهء ( 21 ) ( 8 ) - معونت : بفتح اول و ضم دوم يارى و عون ( 9 ) - على تگين : برادر طغا خان از امراى خانيه تركستان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 74 شمارهء ( 13 ) - چون طغا خان در سال 408 ق درگذشت و ابو منصور محمد ارسلان خان برادر بغراخان جاى او را گرفت اين على تگين مدعى او شد و تا اندكى پيش از فوت وى ( 415 ق ) كه غلبهء كلى با على تگين بود ، اين زدوخورد ادامه داشت على تگين با سلجوقيان نيز همدست بود . . . ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 10 ) - سومنات : بزرگترين بتخانهء هندوان در گجرات هندوستان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 256 شمارهء ( 13 ) ( 11 ) - بگرفتيد : فعل ماضى مطلق بجاى بگيريد ( فعل مضارع ) از نظر تفاؤل بتحقيق فعل ، يا مستقبل محقق الوقوع است بصيغهء ماضى ( 12 ) - متوحش گونه : وحشت‌زده و مرعوب مانند ( 13 ) - غزو : بفتح اول و سكون دوم جنگ با كفار ( 14 ) - مجاور : همسايه و هم‌جوار ( 15 ) - فرانرفت : ميسر نشد و از پيش نرفت ( 16 ) - يك سال : در ظرف يك سال ( 17 ) - طراز : بفتح اول شهرى از تركستان در مغرب فرغانه ( 18 ) - اسپيجاب : بكسر اول و سكون دوم و كسر سوم شهرى از تركستان نزديك طراز ( 19 ) - پيش از اين : در قسمتهاى سابق اين كتاب ، نگاه كنيد به صفحهء 244 و 650 ص 750 ( 1 ) - پروان : بفتح اول و سكون دوم شهركى در نزديكى غزنين ( 2 ) - خدم : بفتح اول و دوم جمع خادم بمعنى چاكر و خدمتكار ( 3 ) - مهد : بفتح اول و سكون دوم تخت روان ، توسعا به مناسبت تخت روان ، دختر يا خواهر پادشاهى آنگاه كه او را از شهرى به شهرى برند ازدواج را ( لغت‌نامه از يادداشت مرحوم دهخدا ) ( 4 ) - عرس : بضم اول و سكون دوم مهمانى عروسى ( 5 ) - دانشمند : فقيه ( 6 ) - گسيل خواستند كرد : نزديك بود كه بفرستند ( 7 ) - ناهموار : درشت ( 8 ) - معنى جمله : زينب چون دختر محمود و خواهر مسعود است از